«آببندی» سریالهای نمایشخانگی؛ معادله برد- باخت برای پلتفرم و مخاطب
نمایشخانگی در سالهای اخیر پررونقتر شده و تعداد سریالها و قسمتها افزایش پیدا کرده، اما یک سؤال جدیتر از همیشه مطرح است؛ آیا هر سریالی واقعاً به این همه قسمت نیاز دارد؟ مخاطب گاهی قسمت جدید را میبیند، اما در پایان نه گره مهمی باز شده، نه اطلاعات تازهای به دست آمده و نه اتفاقی افتاده که انتظار برای قسمت بعد را توجیه کند. اینجا دیگر با «تعلیق» روبهرو نیستیم؛ مخاطب کمکم خسته میشود و از خودش میپرسد: بالأخره قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ این همان مرزی است که باید میان «سریالسازی» و «قسمتسازی» تفاوت گذاشت. طولانیبودن یک سریال الزاماً ایراد نیست؛ بعضی قصهها ظرفیت روایت طولانی دارند. مسئله از جایی شروع میشود که تعداد قسمتها از ظرفیت داستان جلو میزند؛ جایی که میتوان یک گفتوگو را حذف کرد، چند سکانس را کوتاه کرد یا حتی دو قسمت را در یک قسمت جمع کرد، بدون اینکه به قصه آسیبی برسد. بحث «آببندی» هم دقیقاً از همینجا جدّی میشود؛ اینکه آیا تعداد قسمتها تابع قصه است یا قصه مجبور میشود خودش را با تعداد قسمتهای تعیینشده تطبیق دهد؟ سؤال اصلی شاید این نباشد که «این سریال چند قسمت است؟»؛