آخرین آرزوی شهید زرین؛ بعد آقا دنیا لذتی ندارد!
دو روز بعد از شهادت آقای شهیدمان، یعنی ۱۱ اسفند پسر من «صادق زرین» شهید شد. حدود ۴.۵ بعد از ظهر محل کارش مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت. اما آن شب به من شهادتش را اطلاع ندادند چون زیر آوار مانده بود و میخواستند اول پیکر را بیرون بیاورند. روز بعدش یعنی ۱۲ اسفند، ظهر بود که دوستانش ما را در جریان قرار دادند. روز بعد از شهادت آقا، شب بود که با صادق تلفنی صحبت کردم. علت تماس هم این بود که شنیدیم تهران آن شب خیلی مورد اصابت قرار گرفته. من و مادرش خیلی نگران شدیم. تماس گرفتم دیدم خیلی ناراحت هست. کمی صحبت کردم و حس کردم حال خاصی دارد. گفتم: پسر! چیه؟ انگار بغض داری. عین جملهای بود که به من گفت: بابا بعد از شهادت حضرت آقا دیگر زندگی و دنیا لذتی ندارد. سعی کردم مقداری آرامش براش ایجاد کنم. بله حق با تو هست ما هم همینطور هستیم. اما خداوند انشاءالله کمک میکند. بعد گفتم ما هم سال ۶۸ زمانی که امام را از دست داده بودیم همین حس را داشتیم. این آخرین باری بود که صادی او را شنیدیم. صادق عاشق شهادت بود. همیشه در صحبتهایش این را میگفت. حتی خانمش میگفت بعد از جاری شدن خطبه عقد، اولین جملهای که به