آغازِ پایان ۲۳ سال اشغالگری در عراق؛ استقبال با گل، بدرقه با لبخند!
عراقیها خسته بودند؛ آنقدر خسته و آزرده که رسیدن بهار و صدای چلچلهها و شکفتن گلها هم نمیتوانست خستگی را از جان، و اندوه را از دلشان پر بدهد. خسته بودند از جنگ ۸ ساله با ایران و جنگ با کویت و قتلعام در قیام شعبانیه و فقر و بیکاری و آوارگی که همهاش زیر سرِ جنایتکار خودشیفته و جاهطلبی بود به نام صدام بعثی. عراقیها خسته بودند و دلشان میخواست به جای بهار، یک منجی پیدا شود و از راه برسد و از قید صدام و بعثیهای کافرِ از خدا بیخبر و اینهمه بدبختی نجاتشان بدهد. منجی آمده بود؛ منجیِ آمریکایی... آمد و عراقیهای خسته را از دست دیکتاتور نجات داد. اما خودش ماند؛ ماند و ۲۳سال قتلعام و غارت کرد و کُشت و خُورد و بُرد؛ اما نرفت... ماند و روی ثروت نفتی و غیرنفتی عراقیها چنبره زد، تا همین حالا؛ همین حالایی که میگویند عطای عراق را به لقایش بخشیده و رفته است!... مشروح گزارش را اینجا بخوانید