آواز زنی که جهان صدایش را نشنید؛
داستان سرنوشت زنی که بهای انتخابش را میپردازد لسکوف در «آواز حزین زن» به سراغ زندگی زنی به نام ناستیا میرود؛ زنی که سرنوشتش از همان ابتدا زیر سایه مناسباتی شکل میگیرد که برای او تصمیم میگیرند: خانواده، ازدواج، مالکیت و قدرت مردانه. داستان او، پیش از آنکه روایت یک عشق نافرجام باشد، تصویری از جهانی است که در آن زن نه مالک سرنوشت خویش، بلکه موضوع تصمیمها و خواستههای دیگران است. یکی از ویژگیهای مهم جهان داستانی لسکوف، بیاعتمادی او به تصویرهای ساده و یکسویه از انسان است. شخصیتهای او بهندرت در قالبهای اخلاقی ازپیشساخته جا میگیرند. آدمهای خوب ممکن است ضعفهایی بزرگ داشته باشند و کسانی که در نگاه نخست گناهکار یا منحرف به نظر میرسند، گاه قربانی مناسبات اجتماعی، فقر، تعصب یا محدودیتهایی باشند که راه انتخاب را بر آنها بسته است. لسکوف بهجای صدور حکم، اغلب اجازه میدهد شخصیتها از خلال رفتار، گفتار و تصمیمهایشان خود را آشکار کنند. در این میان، طنز، تلخی و شفقت در کنار هم قرار میگیرند و روایتی میسازند که هم به زندگی نزدیک است و هم از قضاوتهای شتابزده فاصله میگیرد. سرگذشت نا