از «جنگ نظامی» تا «جنگ روایت» علی دارابی
زیرساختهای اقتصادی و ارتباطی، نظامهای اطلاعاتی، افکار عمومی، تاب آوری اجتماعی، حافظه جمعی و روایتهای تاریخی، هر یک بهنحوی در شکلگیری و تداوم تقابل میان کشورها نقش پیدا کردهاند. در این میان، تاریخ دیگر صرفاً موضوعی برای شناخت گذشته نیست؛ بلکه میتواند به منبعی برای اتخاذ راهبردهای جنگی، تولید معنا، بازتعریف هویت و تأثیرگذاری بر ادراک یک جامعه از خود و دیگری تبدیل شود. از این منظر، گذر از «جنگ نظامی» به «جنگ روایت»، به معنای افزدون «میدان فرهنگی» به «میدان نظامی» است و قطعاً نیاز به «میدانداری» دارد. جنگ روایت ؛ روایت تاریخ در متن منازعه: در ارتباطات راهبردی و روابط بینالملل، مفهوم «روایت راهبردی» به شیوهای اشاره میکند که کنشگران سیاسی از طریق آن، گذشته، حال و آینده را در قالب تفسیری معنادار به یکدیگر پیوند میدهند. روایت، برخلاف گزارش صرف، تنها مجموعهای از وقایع نیست؛ بلکه با انتخاب برخی رخدادها، برجستهکردن بعضی شخصیتها و برقرارکردن رابطه میان رویدادها، به آنها معنا میبخشد. پژوهشهای مربوط به «سیاست حافظه» نشان میدهند که ارجاع و روایت مقطعی تاریخ، بهویژه در شرایط جنگ و بحران، میتواند در مشروعیتبخشی به سیاستها، تعریف هویت جمعی و شکلدادن به برداشت مخاطبان از منازعه مؤثر باشد.