از خیابان تا میدان؛ کابوسِ سنتکام هادی ابراهیمی
اگر بخواهیم با عینک جامعهشناسی سیاسی به رخدادهای اخیر بنگریم، درک خواهیم کرد که ما با یک تجمع ساده یا یک واکنش عاطفی روبرو نبودیم؛ بلکه شاهد بازتولید یک سرمایه اجتماعی عظیم بودیم که تمام معادلات و ماشینحسابهای استکبار را به فنا داد. در اینجا، به نظر نگارنده، میتوان به نظریه پیر بوردیو اشاره کرد که سرمایه اجتماعی را نه در کلمات مادی، بلکه در شبکهای از پیوندهای معنادار میبیند. تفاوت بنیادین تجمعات ما با نمایشهای ویترینی در غرب، در واقع تفاوت میان هویت جمعی اصیل و تجمعات مهندسیشده است. تجمعی که با بلیت هواپیما، ساندویچ و چکهای بانکی سازمان یابد، در ادبیات جامعهشناسی چیزی جز یک تور گردشگری سیاسی نیست؛ اما تجمعی که بر پایه ایمان و عشق راه بیفتد، یک رخداد الهی و ایمانی است که لرزه بر اندام تکبر جهانی میاندازد. این حماسه از سرمای استخوانسوز زمستان آغاز شد و ۲۰۰ شب روی هم، از سرمای در زیر باران تا عرق ریختن در گرمای تپنده، مردم نه تنها خیابانها را ترک نکردند، بلکه آن را به خانه دوم خود تبدیل کردند. این همان وحدت و انسجامی بود که حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای مُدظلّهالعالی فرمودند و در واقع، به نظر میرسد تجلّی عینیِ پیوند میان حاکمیت و مردم در یک فضای واقعی و حقیقی بود. در این میدان، ما با عجیبیترین سرمایه اجتماعی تاریخ روبرو بودیم؛ سرمایهای که نه در بورس نیویورک، بلکه با خون و عرق میلیونها انسان ساخته شد. در این میان، نویسنده این متن معتقد است که پویش جانفدا نقش یک کاتالیزور اجتماعی را ایفا کرد و ارادههای پراکنده را به یک مشتِ واحد تبدیل نمود. جانفدا تنها یک عنوان نبود؛