افشای رازهای مگوی خانواده پرنسس دایانا به قلم برادرش
جانی افسرده بود؛ فرانسیس زنی سرزنده بود؛ اما این سرزندگی پس از ازدواج دوام نیاورد. هنگامی که پسر بزرگشان، جان، با ناهنجاریهای مادرزادی به دنیا آمد، جانی اجازه نمیداد فرانسیس او را ببیند. پسر همان روز، در اتاقی دیگر و در حالی که از مادرش محروم بود، از دنیا رفت. چارلز اسپنسر: پدرم هرگاه از صداهای عجیب و غیرمعمولی که پسر کوچکش هنگام گریه از خود درمیآورد یاد میکرد، اشک میریخت و میگفت آن طفل بیچاره هنگام گریه بیشتر به حیوان شبیه بود تا انسان. وقتی [فرانسیس] در اواخر دهه ۱۹۹۰ یک نشانی ایمیل جدید برای خودش ساخت، حرف اول نام جان را نیز در کنار حروف اول نام سه خواهرم و من در آن قرار داد. به روایت فرانسیس، پس از مرگ جان، جانی او را «وادار میکرد بارها تن به معاینات جسمی بدهد؛ معایناتی که از نظر او تحقیرآمیز بود. همزمان، شجرهنامه خانواده مادرم نیز با جزئیات بررسی شد ــ اما بینتیجه ــ تا شاید هرگونه ناهنجاری جسمی پیدا شود که بتواند وضعیت جان را توضیح دهد. اگر این روایت درست باشد. اسپنسر در سخنان مادرش تردید میکند؛ اما در نظام مبتنی بر ارثبری از طریق مردان، حرف مردان اهمیت بیشتری دارد ــ