این چه حقوق بشر و سازمان مللی است؟! هادی ابراهیمی
به نظر نگارنده آنچه در مجمع عمومی دیدیم، سخنرانی نبود؛ صدای خِرخِرِ موجودی بود که دیگر نفسش بالا نمیآید. خروجِ نمایندگانِ ۷۷ کشور از سالن، فقط یک اعتراضِ دیپلماتیک نبود؛ یک «نهِ» بزرگِ وجدانِ جهانی به یک جنایتکار جنگي بود. آن صندلیهای خالی، خودشان گویاترین بخشِ سخنرانی بودند و نشان دادند این رژیم دیگر حتی تابِ نگه داشتنِ ظاهرِ مشروعیتش را هم ندارد. اما سؤالِ اصلی اینجاست و بنده هم بیتعارف میپرسم: این چه حقوق بشر و چه سازمان مللی است که جنایتکارِ جنگیِ فراری از حکمِ دیوان بینالمللی کیفری را به دادگاه لاهه نمیفرستد و به جایش او را بر تریبونِ سخنرانی مینشاند؟ این کودککش، به حکمِ اساسنامهی رم، متهمِ جنایتِ جنگی و جنایت علیه بشریت است. حکمِ بازداشتش ماهها پیش صادر شده؛ جای او سلولهای لاهه است، نه قلبِ آمریکا که آنجا آزاد و خیالش راحت، حرف بزند. راقم سطور این تناقض را نتیجهی طبیعیِ نظمی میداند که نامش عدالت است و کارش ریاکاری، دیوانی که دندانی برای گاز گرفتن ندارد، شورای امنیتی که بزرگترین جنایتکارها را زیر پتوی وتو نگه میدارد و میزبانانی که قانونِ بشردوستانهی خودشان را کنار میگذارند تا جنایتکار در خانهی آنها نطق کند. نگارنده بیهیچ تعارف میگوید؛ این همان دموکراسیِ دوپینگی است؛ دموکراسیای که پلیسش در نیویورک بیش از صد معترض و بازیگرِ سرشناس، مثل سوزان ساراندون را به خاطر اعتراض به یک جلاد بازداشت میکند، اما خودِ جلاد را مهمانِ آبرومندِ شهر میداند. برای معترضِ فلسطینی چوبِ باتوم دارد و برای جنایتکارِ جنگی منبرِ افتخار. این عدالت نیست؛ دو رویِ یک سکه است. اگر عدالتی در کار باشد، نتانیاهوی جلاد باید پایِ میزِ دادگاه بایستد، نه پشتِ تریبونِ سازمان ملل.