حوادث
با سعدی در گلستان : ور شکرخندهایست شیرینلب / آستینش بگیر و شمع بکش
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.