بازخوانی یک شورش تاریخی در ادبیات و سینما؛
فاست نوشت، کوبریک تصویر کرد تا «اسپارتاکوس» ماندگار شود تاریخ را فاتحان مینویسند، اما همیشه فاتحان نیستند که در حافظه انسان میمانند. گاهی نام مردی از میان شکستخوردگان، قرنها دوام میآورد. مردی که در برابر نظمی ایستاد که انسان را کالا میدید و آزادی را امتیازی مخصوص صاحبان قدرت میدانست. هاوارد فاست در رمان تاریخی خود به سراغ یکی از بزرگترین شورشهای بردگان در جمهوری روم میرود؛ قیامی که از سال ۷۳ پیش از میلاد آغاز شد و به رهبری اسپارتاکوس، گلادیاتور تراکیایی، برای مدتی بخشهایی از قدرت نظامی روم را به چالش کشید. اما فاست فقط نمیخواهد وقایع را بازسازی کند. او از تاریخ استفاده میکند تا درباره زمانه خودش و فراتر از آن، درباره سرشت همیشگی قدرت سخن بگوید. فاست در رمانش نشان میدهد که هر نظام ستمگری، پیش از آنکه با زور خود را حفظ کند، تلاش میکند وضعیت موجود را طبیعی نشان دهد. اگر انسانها باور کنند که جایگاهشان از ابتدا همین بوده، زنجیر دیگر فقط روی دست نیست و وارد ذهن شده است. اسپارتاکوس دقیقاً در برابر همین منطق میایستد. فاست از شرف انسانی دفاع میکند اما این دفاع، شعارزده و ساده