بسنت و سناریو فروپاشی مرتضی امیری
در مطالعات راهبردی روز، یکی از کارآمدترین و کمهزینهترین ابزارهای قدرتهای بزرگ برای تضعیف یک دولت ملت رقیب، نه لزوماً تهاجم نظامی مستقیم، بلکه ایجاد و تعمیق شکافهای درونساختاری است. این مفهوم در نظریههای جنگ نامتقارن، فرسایش راهبردی، جنگ ترکیبی و دکترین فشار حداکثری جایگاه محوری دارد. اخیراً وزیر خزانهداری ایالات متحده بهصراحت اعلام کرد که یکی از سه سناریوی مطلوب واشنگتن در تقابل با ایران، دقیقاً ایجاد اختلاف و رویارویی در درون حاکمیت ایران است. این بیان، نه یک اظهارنظر رسانهای گذرا، بلکه بازتاب یک دکترین عملیاتی است که بر پایه تجربه تاریخی آمریکا در مدیریت بحرانهای مشابه از جمله در موارد ونزوئلا، کوبا و برخی کشورهای خاورمیانه طراحی و بهروزرسانی شده است. هدف نهایی این سناریو، کاهش هزینه درگیری مستقیم و انتقال میدان نبرد به داخل ساختار سیاسی و تصمیمگیری طرف مقابل است. از این رو زمانی که اختلافات درونحاکمیتی از سطح رقابتهای طبیعی جناحی و دیوانسالاری فراتر رفته و به عرصه شکایات حقوقی علنی، محکومیتهای متقابل و اجرای احکام قضایی میان مسئولان عالیرتبه کشیده میشود، عملاً یکی از شروط کلیدی تحقق سناریوی اعلامشده دشمن فراهم میگردد. چنین رخدادهایی سه کارکرد راهبردی اصلی برای طرف مقابل دارند: اول، تأیید تجربی و مستندسازی روایت فروپاشی از درون: اتاقهای فکر، دستگاههای اطلاعاتی و رسانههای غربی این رویدادها را بهعنوان دادهٔ سخت تفسیر میکنند و آن را نشانهٔ موفقیت فشار اقتصادی، روانی و اطلاعاتی میدانند. هر پرونده علنی، ماده خامی برای تولید گزارشهای راهبردی و توجیه تداوم کارزار فشار فراهم میآورد.