تأملاتی در زوالِ نظمِ مُتکبّره و الزامِ انسجام اجتماعی هادی ابراهیمی
آیا میتوان در عصرِ «امنیت وارداتی»، از کرامت و استقلال کشورهای منطقه سخن گفت؟ حقیقت این است که هر پیمانی که ستونهایش بر خاکِ بیگانگان استوار باشد، پیشاپیش، محکوم به شکست و سقوط است. ما شاهدیم که برخی از همین دولتها در تلاشی مأیوسانه و شاید سادهلوحانه، با گشودن آغوش به روی رژیم صهیونیستی، در پی یافتنِ پناهگاهی از صخرههای لرزان بودهاند. این قمارِ عادیسازی، چیزی نبود جز شرطبندی روی اسب بازندهای که پیشاپیش بوی شکست میداد. رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکای سلطهگر با آن ذاتِ اشغالگر و تشنهی جنگ، نمیتوانند برای هیچکس نسخهٔ صلح بنویسد؛ چراکه آنان خود، تجسمِ بَربَریت مدرن هستند. جنگ یازده روزه و جنگ رمضان ثابت کرد هر امنیتی که به واشنگتن یا تلآویو تکیه کند، بیش از آنکه سپر باشد، عاملِ وابستگی و ترویجِ نوعی بیماریِ سیاسی است. به نظر بنده، این زوالِ قدرت در ابعادی عمیقتر، در خروج بیصدای آمریکا از عراق نیز تجلّی مییابد. واشنگتن با همان زبانِ هَرز و کلیشههای تکراری، این اقدام را پایان مأموریت مینامد؛ اما این روایت، تنها پوششی است بر عجزِ نظامی و فروپاشیِ توهماتِ قدرت. ما با سقوط یک نظم امنیتی روبرو هستیم. حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی ایران، تنها تخریبِ پایگاههای نظامی آمریکا نبود، بلکه برهنه کردنِ آسیبپذیریِ ستونهای نظامی آمریکا در غرب آسیا بود. جهان دید که آن دژهای به اصطلاح مستحکم، در برابر ارادهای که از زمین برخاسته، به اهدافی لرزان و دسترسپذیر تبدیل شدهاند. این خروج، نه یک تصمیم اداری، بلکه عقبنشینیِ اجباری از محیط پیرامونی ایران است.