تأملی بر واپسین ایستادگیهای انسان در آثار اشتفان تسوایگ؛
میان شطرنج و شمشیر «حدیث شطرنج» واپسین فریاد انسانی است که از تنهایی و سرکوب سخن میگوید و «آخرین روزهای سیسرو» یادآوری این حقیقت که تاریخ، بارها و بارها، خرد را به مسلخ قدرت برده است. «حدیث شطرنج» را میتوان استعارهای از وضعیت روشنفکر اروپایی در برابر توتالیتاریسم دانست. شطرنج، با قوانین سخت و حرکتهای حسابشدهاش، در برابر بیرحمی بیقاعده استبداد قرار میگیرد. اما همین نظم ذهنی نیز اگر از جهان واقعی جدا شود، به نوعی دوپارهگی و اسکیزوفرنی میانجامد. گویی سوایگ در شخصیت دکتر ب. تصویری از خود نیز ترسیم کرده است: نویسندهای در تبعید، جداافتاده از وطن و زبان مادری، که برای حفظ تعادل روانی به خاطرهها و فرهنگ گذشته چنگ میزند. اگر «حدیث شطرنج» تصویر ذهنی فردی منزوی در برابر ماشین سرکوب مدرن است، «آخرین روزهای سیسرو» تأملی است بر ناتوانی خرد و بلاغت در برابر خشونت سیاست. هر دو اثر، با فاصلهای دوهزارساله از یکدیگر، به یک پرسش مشترک میرسند: انسانِ اندیشمند در برابر قدرت عریان چه میتواند بکند؟ آیا عقل و فرهنگ میتوانند در برابر خشونت دوام آورند؟ اهمیت گردآمدن این دو رمان کوتاه در یک کتا