تاریخ بخوانیم | پای درد دل آخرین درشکهچیهای تهران در آبان ۵۷/ روزگاری درشکهچی کلی حرمت داشت اما حالا چی/ مردم واسه ما پوست خربزه هم پرت کردهاند
هجوم ماشینها، دود و آهن، درشکهچیان تهرانی را از میدانها و خیابانهای شهر رانده و به انتهای خط رسانده است. در میان این هیاهو، خبرنگار «زن روز» در پاییز سال ۱۳۵۷ سراغ معدود بازماندگان این حرفه رفته است. از خدا تا همین امروز ۷۶ سال عمر گرفتهام، جوان که بودم تو مشهد، تا سر سورچیها رو دور میدیدم، میپریدم پشت درشکههاشون. نمیدونی چه کیفی داشت! چند دفعه هم با شلاق زدند تو صورتم. یک دفعه کم مونده بود کور بشم، اما خدا نخواست. خیلی دلم میخواست یک دونه درشکه داشتم، اما پول نداشتم. روزگاری برای خودمون یک پا آقا بودیم. تهران در و دروازه داشت. درشکهچی کلی حرمت داشت، اما حالا چی؟ هی ماشین اومد و ماشین اومد... بیشتر که شدند، هی ما رو راندند عقب، اونقدر عقب که حالا پشتمون رو به دیوار رسوندهاند. ما هیچ کار دیگری که بلد نیستیم، نه، شما آقای ما! بفرمایید چه کاری از دست ما برمیاد؟ یک مشت آدم پیر و مفلوک... باید ادامه داد. اما اگه خدای نکرده یه روزی این اسب بیفته و بمیره، اگه یه روز چرخ این درشکه بشکنه، دیگه تموم شده! نه کسی دیگه پول داره که اسب بخره، نه کسی پیدا میشه که چرخ درشکه بسازه. متن ک