ترکمانچای و رئالیسم ظریف عبدالله گنجی
صوتی از دکتر ظریف دیدم که برای اولین بار پس از ۲۰۰سال، عهدنامه ترکمانچای را (که بسیار کماهمیتتر از عهدنامه گلستان است) تصمیمی عقلانی، برای حفظ قزوین و تهران دانسته و مثال مکمل هم آورده است که پای دیابتی را قطع میکنند تا اصل حیات استمرار یابد. متأسفانه در واکنش به این سخنان، برخی که نقد بلد نیستند، عصبانی میشوند و رگ گردن برجسته و باب برچسب و توهین-که از قضا خدمتی هم به ظریف است- باز میشود. اما چند نکته: حرف ظریف را اگر امروزی و اکنونی بفهمیم یعنی چه؟ یعنی برای حفظ ایران- و ایضاً جمهوری اسلامی -چیزی را واگذار کنیم. محل و مصادیق منازعه چیست؟ هستهای، جزایر سهگانه، موشکی، ابراز برائت از حزبالله لبنان و یمن. آیا ما در شرایط و مرحلهای هستیم که باید چنین کنیم؟ یعنی در شرایطی هستیم که اگر جزایر را ندهیم باید بندرعباس و بوشهر را بدهیم؟ آیا در شرایطی هستیم که اگر اساس هستهای را ندهیم باید نظام و ایران را بدهیم؟ حتماً خیر! چون ابعاد توانمندی تکنولوژی نظامی بومی ما اکنون (برخلاف دوران عباس میرزا) در اوج است. ظریف میداند که تنها بند ترکمانچای که به نفع ایران است از همهاش خفتبارتر است: «روسیه متعهد میشود از ولیعهدی عباس میرزا حمایت کند.» یعنی مسئله خاندان وقت قاجار خودشان بود نه اراضی ایران. خاندان قاجار ترکمانچای را با هدف یک دستاورد شخصی- خانوادگی برای استمرار در حکومت ایران امضا کردند. آیا اکنون ما اینگونهایم؟ ما بالاترین شخصیت کشور یعنی آقای شهید را دادهایم که ترکمانچای امضا نکنیم و این برعکس قاجار است. ظریف لابد میداند که آن روز، حاکمان مالک هم بودند و نظام موجود ارباب -رعیتی بود. امروز مردم مالک و حاکمان، مستأجر هستند؛