تصور ایرانیانِ زرتشتیِ ساسانی از زمان و تاریخِ جهان؛
زمان از کجا آمد؟ داستان باستان - ۲ علی نیکویی نوشت: زمان در جهان زرتشتی برای پیروزشدن شر آفریده نشده است؛ زمان میدان موقتیِ نبردی است که از پیش برای پیروزی نهایی خیر محدود شده است. در این معنا پایان زمان تاریخی نه پایان آفرینش، بلکه پایان وضعیت ناقص آن و آغاز جهانی نو، بیمرگ و کامل است. در بسیاری از سنتهای دینی زمان بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم با آفرینش جهان پیوند دارد؛ جهان در نقطهای آغاز میشود و تاریخ آن در امتداد زمانی مشخص ادامه مییابد. بااینحال در سنت زرتشتی مسئله پیچیدهتر است؛ زیرا در کنار زمان محسوس و متعارف با مفاهیمی چون زروان، زمان کرانمند و زمان بیکران مواجه میشویم که هر یک در شکلگیری تصور زرتشتی از کیهان و تاریخ نقشی متفاوت دارند، ازاینرو نمیتوان مفهوم زمان در این سنت را صرفاً با الگوی رایج زمان تقویمی یا فیزیکی توضیح داد. در کیهانشناسی زرتشتیِ متأخر جهان مادی درون یک دورهٔ زمانی مشخص و محدود قرار دارد؛ این ویژگی مفهوم زمان کرانمند را از زمان بیکران متمایز میکند و به تاریخ کیهانی ساختاری مشخص میبخشد. در این تلقی آفرینش حادثهای بیزمان و بدون پایان نیس