حوادث
«جوانان بکوشید تا جامه ذلت نپوشید»؛ جملهای که مرا راهی جبهه کرد
هجدهسالگی برای بسیاری از جوانها آغاز فصل تازهای از زندگی است؛ اما برای محمدعلی ملانوری، هجدهسالگی با صدای آژیر، انفجار و رفتن به جبهه گره خورد. او در حالی که هنوز پشت نیمکت مدرسه مینشست، تصمیم گرفت راهی جبهه شود؛ تصمیمی که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. از روزهای سخت تنگه کورک و سنگرهای گِلی تا حضور در عملیاتهای جنوب، از آموزش مقابله با حملات شیمیایی تا پذیرش مسئولیتهای مختلف در سپاه، بخش مهمی از خاطرات او با سالهای دفاع مقدس و تجربه نسلی پیوند خورده است که جنگ را نه در کتابها، بلکه در متن زندگی خود لمس کرد.