درباره شهرت طلبی و گمنامی آیتالله تقوایی
سلوک در سایهسار اخلاص و رمزگشایی از حقیقت «شهود عبودیت» در محضر حق در روزگاری که عطش «دیدهشدن» و شهرتطلبی جانِ بشر مدرن را فراگرفته است، سنت اصیل سلوک اسلامی، کمال و کرامت انسان را در گمنامی، انکسار انانیت و عشقبازی بیصدا با مبدأ هستی جستوجو میکند. یکی از بزرگترین آسیبهای اخلاقی و اجتماعی در عصر ارتباطات و رسانهزدگی، فربهشدنِ تمایل انسان به «نمایش خود» و اشتیاق وافر برای رسیدن به سرشناسی و تمجید خلق است؛ آفتی که در ادبیات معرفتی، آفتِ اخلاص و حجابِ وصول به توحید ناب تلقی میشود. در نقطهٔ مقابل این فرهنگ نفسمحور، منظومهٔ روایی و تربیتی اهلبیت (علیهمالسلام) افقی دیگر میگشاید؛ جایی که برترین اولیاء و خاصان درگاه الهی، انسانهایی وارسته و بینامونشان در زمین، اما نامآشنا در ملکوت آسمانها معرفی میشوند: «طُوبَى لِعَبْدٍ نُوَمَةٍ». عشقبازی در محراب بندگی؛ اعناقِ عبادت روایت شریف نبوی و علوی حقیقتِ عباد گمنام را چنین ترسیم میفرماید: «طُوبىٰ لِعَبْدٍ نُوَمَةٍ… عَرَفَ النّاسَ فَلَمْ یَعْرِفُوهُ… قَدْ عَشِقَ العِبادَةَ فَعانَقَها»؛ خوشا به حال بندهٔ پاکباخته و گمنامی که مردم او را نمیشناسند، اما جانش با عبادت عجین شده و طاعت الهی را عاشقانه در آغوش میکشد. در نگاه اهل معرفت، این فراز نشاندهندهٔ گذار سالک از «تکلیفِ خشک و بوروکراتیک» به ساحت «عشق و جذبهٔ باطنی» است. عبد گمنام نماز و بندگی را بارِ سنگین بر دوش نمیبیند، بلکه عبادت برای او بستر خلوت و عشقبازی با کانون جمال و جلال مطلق است؛ آنچنانکه التذاذ حاصل از این خلوت، هرگونه میل به خودنمایی در انظار مردمان را در آتش محبت حق خاکستر میکند.