درباره کتاب «فراکرانگی» در گفتوگو با رهام برکچیزاده؛
علیه کانت و دیگران میاسو چگونه «جهانِ درخود» را از چنگ کانت و پدیدارشناسی ربود؟ مترجم کتاب فراکرانگی گفت: هارمن به میاسو ایراد میگیرد که او تنها نیمی از راه را رفته است: میاسو موفق شده انسان را از مرکز هستیشناسی خلعید کند، اما به جای آن «عقل ریاضیاتی» را بر تخت پادشاهی نشانده است، در حالی که یک رئالیسمِ واقعی باید خودمختاری مطلقِ خودِ «اشیا» را به رسمیت بشناسد؛ فراتر از هر گونه دسترسیِ علمی یا ریاضیاتی. به گمان من، هیچ تناقض یا خودناسازگاری در نظرگاه پدیدارشناسی به تجربۀ «عینی» وجود ندارد (برخلاف آنچه میاسو باور دارد)، اما پدیدارشناسی نیز از تبیین نهاییِ چرایی «استمرار» و بقای این ساختارهای عینی بازمیماند و تفسیری نامتعارف از روند علم و «خویشتنفهمیِ» اجتماعات علمی به دست میدهد. بُرندگی استدلال «بُنفسیل» در نشاندادن این غرابت است: اگر خودِ آگاهی در یک جهانِ واقعیِ مستقلاً شناختپذیرِ مقدم بر آن متولد نشده، در کجا و از کجا برخاسته است و ثباتش برآمده از چیست؟ برای درک ادعای میاسو، باید منطق او را از واقعیتِ تاریخی متمایز کنیم. استدلال میاسو در اینجا کاری به تبارشناسیِ تاریخیـا