درنگی بر "دوست بازیافته" اثر فرد اولمن؛
مرزبندیهایِ ویرانگر کتاب خوب – زندگی سعادتمند – ۱۵ هر اندیشه، باور، مکتب، ایدئولوژی و... که میانِ انسانها خطکشی کند و مرز ایجاد نماید، و بر اساسِ نژاد، دین، فرهنگ، قومیت و... به خوشیفتگی و تکبرِ گروهی و ملی دامن بزند و به درجهبندیِ شهروندان بپردازد، فقط و فقط، زمینهیِ کینه و نفرت و ستیز را ایجاد و تقویت میکند. جداسازیِ انسانها و خطکشی میانِ آنها، به هر نام و بهانهای، اقدامی غیراخلاقی و نادرست است، و پیامدهایِ ناگواری نیز در پی دارد. در کتابِ «در باغ حیوانات» میخوانیم:«او از اینکه مردمانی که زمانی دوست خود میدانست و سالیانی با هم جوشیده بودند، از ساعتی تا ساعتی دیگر، خودخواسته دگرگون میشدند به شدت یکه خورده بود» یعنی فضایی در حالِ شکلگیری بود که در آن، اندیشه و باوری بیمارگونه در تلاش برایِ تسلط بر جان و جهانِ انسانها، و حذفِ مخالفان، میکوشید تا «با قصد هماهنگ ساختن شهروندان، وزارتخانهها، دانشگاهها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی با باورها و خصلتهای ناسیونال سوسیالیستی حاکم» زمینه خشونت و شرارتی تمامعیار را بر ضد "دیگران" بگشاید. یکی از بندهایِ برنامهیِ "هماهنگسازی" هم