همه اخبار
دستها همه بلندند برای رسیدن به او
جمعیت موج میگیرد. آفتاب تمام توانش را خرج میکند، ولی از پس ما برنمیآید. دانههای درشت عرق از تیغهی کمرم سر میخورند پایین. مهپاشها در خیابانهای منتهی به حرم مرا به کربلا بردهاند. رفیقم پا شل کرده و میگوید: علی! بیخیال شو، میمونیم زیر دست و پا.