دو قرن ریاکاری و جاهطلبی؛
چرا شاهکار استاندال هنوز دوست روزهای تنهایی ماست؟ رویارویی با ساختارهای دروغین جهان معاصر همواره انسان را در بهت و سردرگمی فرو میبرد؛ اما رمان سرخ و سیاه اثر استاندال، پس از گذشت دو قرن از نگارش، نه صرفاً بازتابی از تزویر تاریخی، بلکه آیینهای زنده در برابر تاریکیهای خودِ ماست. دوریس لسینگ، برنده نوبل ادبیات، نوشت که در بیستسالگی با خواندن این اثر «یک دوست» پیدا کرد؛ دوستی و الفتی نه با وقایع تلخ داستان، بلکه با پرسونای کنایهآمیز استاندال که نقاب از رخ جاهطلبیهای بشری برمیکشد جذابترین و شاید ترسناکترین بخش رمان، کالبدشکافی روابط عاشقانه است. ژولین برای آنکه احساس حقارتش را جبران کند، تصمیم میگیرد دل مادام دو رنال، را به دست بیاورد. او این کار را نه از روی عشق، بلکه به عنوان یک «وظیفه» انجام میدهد تا ثابت کند از ثروتمندان کم ندارد. استاندال به ما نشان میدهد که چطور یک رابطه میتواند به یک «شکار» تبدیل شود. او آگاهانه از شگرد «جذب و دفع» استفاده میکند تا طرف مقابل را بیشتر وابسته کند؛ همان تکنیکی که امروزه در کتابهای روانشناسی زرد به نام «بازی مخزنی» شناخته میشود ibna.ir