روایت غریبانه شهیدی که برای آب نامه مینوشت
جنگ برای خیلیها با دعای مادر و پدر شروع شد؛ اما یوسف قربانی کسی را نداشت که چشمبهراه بازگشتش بماند. او با تمام تنهاییاش راهی جبهه شد و انگار ایران را جای تمام کسانی گذاشت که دیگر نداشت. یوسف قربانی متولد ۱۳۴۵ در زنجان بود؛ در خانوادهای فقیر و مستضعف. او هنوز ششماهه نشده بود که پدرش را از دست داد. شش سال بیشتر نداشت که مادرش هم در یک حادثه از دنیا رفت. از آن به بعد، یوسف ماند و برادرش؛ دو بچه که باید خیلی زودتر از سنشان با جای خالی پدر و مادر کنار میآمدند. یکی از همرزمانش به نام جمال زرگری میگوید: «هر روز میدیدم یوسف گوشهای از سنگر نشسته و نامه مینویسد. با خودم میگفتم یوسف که کسی را ندارد! برای چه کسی نامه مینویسد؟ آن هم هر روز. یک روز هنگام برگشتن از فاو گفتم: یوسف، نامهات را پست نمیکنی؟ دست مرا گرفت و قدمزنان کنار ساحل اروند برد. نامه را از جیبش درآورد، ریزریز کرد و توی آب ریخت. چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه مینویسم، کسی را ندارم که...» #مجله_مهر