جنگ
روایتی بیواسطه از هرمزگان، از بنزینفروشی کنار جاده تا تعدیل و بیحقوقی: اینجا فقط شرجی میماند و کارگر!
باروتها نشستهاند و آسمانِ جنوب دیگر بوی جنگ نمیدهد اما در پسکوچههای خاکیِ کمربندی و پشتِ درهای بستهی صنایع بندرعباس، روایت دیگری در جریان است؛ یک کارگر میگوید «پالایشگاه که خوابید، چندتا شرکت پیمانکاری کلاً بساطشان را جمع کردند و رفتند. ما ماندیم و خیابان. اسنپ کار میکنم، ولی با این هزینههای بنزین و استهلاک، رانندگی اصلاً صرف نمیکند. رفیقم از سرِ بیپولی، کنار جاده دبهی بنزین میفروشد.»