روبیو؛ تمدن تو، تمدنِ خون و اپستین است! هادی ابراهیمی
آقای روبیو! پیامی برایت دارم .پس گوش کن، فرانسیس فوکویاما در پایان تاریخ فریاد زد لیبرالدموکراسی نقطهٔ پایان بشریت است. بعدها خودش پشیمان شد و عقب نشست. پس این را از زبان خودِ شما بشنو: لیبرالدموکراسی دیگر تاریخ را رقم نمیزند. امروز این ایرانِ اسلامی است که تاریخ را رقم میزند و تو که مصاحبههایت را خواندم، یک چیز از لابهلای کلمههایت داد میزد: کم آوردهای. تاماهاوک، خاکستر شد. ناوگروه، عقب نشست. اما ارادهٔ ایرانی، پابرجا ماند. حالا پناه بردهای به تحريف تاریخ. چون دیدی با زور نشد، میخواهی با کلمه و ستونِ سنگی، چهرهٔ شکستخوردهات را بپوشانی. بشنو و در گوشت فرو کن: تمدن با تحریفِ دوبارهٔ تاریخ ساخته نمیشود. تمدن با عمل ساخته میشود. آقای روبیو، تو پیش از آنکه وزیر خارجه شوی، سناتور بودی. سالها در کمیتهٔ روابط خارجی سنا نشستی. تو خودت خوب میدانی سیاستهایت چه بر سر این منطقه آورده است. پس نگو نمیدانستم. این حرفها از سر بیاطلاعی نیست؛ از سر دشمنی است. بگذار تمدنها را روبهروی هم بگذارم تا ببینی کجا ایستادهای. تمدن ایرانی در نخستین منشور حقوق بشر، زنجیر از پای بندگان گشود. تمدنِ شوش و انشان و چغامیش؛ آن روز که شما در تاریکی غار بودید، ما در سیستان شهر میساختیم و در شوش خط مینوشتیم. تمدنِ زهد و شهادت؛ تمدنی که در آن رهبر یک ملت، در خانهای ساده زندگی می کند تا وجدانش در گروی هیچ جزیرهٔ مخفی نباشد. تمدنِ ایستادن در برابر یزیدهای زمانه. تمدنی که فریاد میزند «مِثلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ» و با هیچ دلقک قدرتی معامله نمیکند. اما تمدن شما جزیرهٔ اپستین است ؛ تجاوز و بردگی در اتاقهای بسته. مایلای و ویتنام؛ ناپالم بر سر کودکان.