زیدآبادی، صداوسیما و تکرار لذتبخشِ شکاف! هادی ابراهیمی
پیش از آنکه به کالبدشکافی یادداشت اخیر خودم بپردازم، لازم میبینم موضِع خود را روشن کنم؛ چراکه در فضای جنگی امروز، شفافیت در موضع، شرطِ هرگونه تحلیل صادقانه است. من با هرگونه تخریب سازمانیافتهای که در این شرایط حساس و جنگی، انسجام ملی را هدف قرار دهد، مخالفم. من با تخریب دولت و جناب آقای پزشکیان که در میانه طوفانی سخت کشور را اداره میکنند، مخالفم؛ همانطور که با تخریب مجلس و جناب آقای دکتر قالیباف، یا تخریب جناب آقای سعید جلیلی مخالف هستم. من با تخریب قوه قضائیه و آیتالله محسنی اژهای و همچنین تخریب رسانه ملی و جناب آقای دکتر جبلی و بهویژه تخریب نیروهای مسلح و فرماندهان عزیز که با تمام وجود در میدان نبرد ایستادهاند، مخالفم. اعتقاد راسخ دارم که تنها راه برونرفت از شرایط فعلی، تکیه بر فرمایشات امام جامعه، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای است که وحدت و یکپارچگی را به عنوان یک اصل مهم و راهبردی در شرایط کنونی، لازم و ضروری دانستند. در تمام سالهای تحلیل و یادداشتنویسی خود، هرگز بر شکافها انگشت نگذاشتم و هرگز تبر تخریب را به ریشه انسجام نزدنم؛ چراکه باور دارم در روزهای سخت، تنها «وحدت» است که ما را از تلاطم نجات میدهد. از همین روی است که وقتی یادداشتی را میبینم که با ظرافت، در پیِ بازتولید شکافهاست، نمیتوانم سکوت کنم. یادداشت آقای زیدآبادی، مرا با پرسشی مواجه میکند که شاید در بطن و متنِ هر نقد سیاسی باشد: جایگاه منتقد کجاست؟ آیا منتقد، صرفاً تماشاگر تضادهاست یا میانجی رسیدن به انسجام؟ باید از نکتهای شروع کرد که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد اما در حقیقت، گویای یک گسست عمیق در تحلیل باشد.