سرنوشت روان پس از مرگ در جهانبینی ایرانیانِ زرتشتیِ ساسانی؛
پس از مرگ چه اتفاقی میافتد؟ داستان باستان – ۵ علی نیکویی نوشت:مرگ در جهانبینی زرتشتیِ دورهٔ ساسانی پایان کامل انسان نیست، بلکه آغاز مرحلهای تازه در سرنوشت اوست. آنچه با مرگ دگرگون میشود وضعیت انسان در جهان مادی است؛ اما روان از میان نمیرود و وارد مسیری مرحلهمند میشود که در صورتبندیهای متأخر زرتشتی از دورهٔ نخست پس از مرگ بهسوی داوری و تعیین جایگاه اخروی ادامه مییابد؛ بنابراین مرگ نه گسستی بیمعنا، بلکه گذار از یک وضعیت هستیشناختی به وضعیت دیگر است. در جهانبینی زرتشتی نیز مرگ در چنین افقی معنا مییابد، اما ویژگی مهم این تصور پیوند تنگاتنگ میان اخلاق، سرنوشت روان و نظم کیهانی است؛ انسان پس از مرگ با نتیجه کردار خویش مواجه میشود و سرنوشت او در چارچوب نظمی اخلاقی و کیهانی شکل میگیرد، از این منظر مرگ نقطهای منفصل از زندگی نیست؛ بلکه مرحلهای است که در آن پیامدهای انتخابها و کردار انسان آشکارتر میشود و روان او در مسیر سرنوشتی قرار میگیرد که نهایتاً با فرجام جهان پیوند مییابد، بااینحال بازسازی دقیق این تصور نیازمند احتیاط است. منابع زرتشتی بهویژه متون دوره ساسانی و متون