سلاح خاموش و مرگبار «زمستان» در راه غزه ۲۵ کودک و نوزاد یخ زدند
مادر پتوی نازک و کوچک را از روی صورت نوزادش کنار زد و مضطرب به چهره زیبا و معصومِ او خیره شد؛ کبود بود و بیصدا... پزشک که چشمش به «محمود» افتاد و دستان لطیفِ کوچکش را در دست گرفت، گفت: «تمام!... مرده!... یخ زده است»! چند روز دیگر که باد و طوفان، بارانهای دلپذیر پاییزی را با خودش بیاورد و رقص باد و باران و برگهای رنگارنگ پاییزی، ترکیب هوشبری خلق کند، صفحات اینستاگرام سرریز میشود از تصاویر این طبیعت دلربا و فنجانهای چای و قهوهای که پسزمینه آن شیشههای بخارگرفتهی پنجره یک اتاق گرم و دلچسب است. این طبیعت هرچه بکرتر و وحشیتر، برای ما زیباتر و هیجانانگیزتر. اما یک گلهجا هست که حتی تصور بارش باران در آن دلها را به آشوب میکشد؛ آنجا نامش غزه است؛ با ۲ میلیون آوارهای که سقفِ روی سرشان، چادرهای کهنه و ساختمانهای آسیبدیده و در حال فروریزی است! پاییز و زمستانِ غزه وحشی و لجدرآور است؛ با بارانهای سیلآسا و طوفان قطبی و النینو که از راه میرسند و با رسیدنشان، چادرهای کهنه آوارگان از جا کنده میشود و ساختمانهای سست فرومیریزد. زمستان غزه سرمای استخوانسوزی هم دارد؛ آدم را سیاه و