«سلیمان منصور»، هنرمند فلسطینی که مقاومت نام دیگرش بود
«سلیمان منصور» از وقتی به دنیا آمد هرچه دید و به خاطر سپرد، سیاهی بود؛ سیاهیِ سرزمینی که در آن چشم باز کرده بود؛ سرزمین فلسطین... در سال «نکبت» در فلسطین به دنیا آمده بود؛ در سال اخراج حدود یک میلیون فلسطینی از خانهشان؛ در سال دربهدری و آوارگی که آغاز شد و هیچگاه به آخر نرسید... شاید حسرت ندیدن دنیای رنگارنگ در نوزادی و کودکی بود که کم کم خودش قلممو به دست گرفت و شروع کرد به نقاشی کشیدن… روی نقاشیهای رنگارنگ سلیمان کم کم اندوه فلسطین نشست؛ اندوه سنگین دربهدری، بیوطنی، مرگ و تحقیر و ذلتِ اشغالگری، اما بذر امید هم در جای جای آن روییده بود. در نقاشیهایش هر چیزی که ریشه در فلسطین داشت، پررنگتر بود مثل چفیه، عبا، لباسها و پیراهنهای گلدوزی و سوزندوزیشده، درخت زیتون، باغات پرتقال، پرچم فلسطین، زن و مادر فلسطین فرزندانش را در آغوش میکشید. هر آنچه در حافظه فلسطینیان ریشه دارد، روی بومرنگ سلیمان رژه میرفتند، آنچنان که نقاشیهایش دیگر صرفا اثری زیبا برای تماشا نبودند و به پروندههایی مستند و حافظهای هنریفرهنگیملی تبدیل شدند. ۲۶ «نکبت» گذشت و سلیمان ۲۶ ساله شد و یکروز بار سنگین