قرنی که هم واکسن ساخت هم کوره آدمسوزی!
اما «شهر فرنگ اروپا» فقط درباره جنگ نیست. اتفاقا یکی از نکاتی که کتاب را خواندنی میکند همین است که نویسنده اجازه نمیدهد قرن بیستم را فقط با تانک و تفنگ و اردوگاه و بمب به یاد بیاوریم و در کنار جنگها، از تغییر سبک زندگی، پیشرفت پزشکی، جنبشهای زنان، اختراعات و حتی چیزهایی حرف میزند. کتاب را که شروع کردم، اول فکر کردم قرار است یک خلاصهی جمعوجور از جنگ جهانی اول و دوم و کمونیسم و فاشیسم و هولوکاست بخوانم. اما خیلی زود فهمیدم ماجرا چیز دیگری است. اوئورژدنیک فقط نمیخواهد بگوید چه اتفاقی افتاد؛ میخواهد نشان بدهد انسان، در همین فاصلهی کوتاه، چطور میتوانست همزمان هم پیشرفت کند و هم عقب برود. مثلا در همان حوالی جنگ جهانی اول، آدمها آنقدر زیاد کشته میشدند که نویسنده با همان لحن سرد و عجیبش مینویسد: «آدمها مثل تخم گیاهان همینطور به زمین میریختند.» و بعد، به جای اینکه مکث کند و مرثیه بخواند، سراغ محاسبهای میرود که از شدت بیرحمی، بیشتر شبیه طنز سیاه است تا تاریخنگاری. «کمونیستهای روسی حساب کرده بودند از اجساد چقدر کود میشود تهیه کرد!» ️یکی از چیزهایی که در این کتاب خیلی دوست