منطق یک نظریه تربیتی برای نسل جدید آیت الله عباس کعبی
تربیت موفق، ساختن انسانی مطیعِ صرف نیست؛ ساختن انسانی مسئول و صاحب اراده است.مربی، جوان را رشد میدهد؛جوان وارد میدان میشود؛ مسئولیت میپذیرد؛توانایی راهبری پیدا میکند؛ و سپس خود به مربی نسل بعدتبدیل میشود.در چنین الگویی، سرمایه تربیتی هر نسل به نسل بعد منتقل و گستردهتر میشود. جوان را چگونه راهبری کنیم؟ پس از چهار یادداشت درباره ضرورت بازاندیشی در راهبری و تربیت نسل جوان، اکنون باید یک گام جلوتر رفت و پرسید:اگر بپذیریم جوان باید از مخاطب فرهنگی به کنشگر، میداندار و راهبر اجتماعی تبدیل شود، این تحول بر چه منطقی باید استوار باشد؟پاسخ به این پرسش، ما را از سطح توصیههای فرهنگی به سطح نظریهپردازی میرساند. مسئله دیگر فقط این نیست که چه فعالیتی انجام دهیم؛ بلکه این است که جوان چگونه رشد میکند، چگونه مسئولیت میپذیرد، چگونه برای عمل اجتماعی آماده میشود و چگونه از فردی رشدیافته به عاملی برای رشد دیگران تبدیل میشود. مسئله اصلی؛ جوان را چگونه ببینیم؟ هر تصویری که از جوان داشته باشیم، نوع رابطه ما با او را تعیین میکند.اگر او را به طور عمده ؛ مخاطب بدانیم، برایش تصمیم میگیریم.اگر مشارکتکننده بدانیم، بخشی از فعالیت را به او واگذار میکنیم. اما اگر او را انسانی دارای کرامت، اختیار، استعداد، مسئولیت و ظرفیت اثرگذاری اجتماعی بدانیم، دیگر نمیتوانیم او را تنها موضوع تربیت ببینیم.در این نگاه، جوان باید در فرآیند رشد خود فاعل و صاحب نقش باشد.پس نظریه تربیتی مورد نظر از یک پرسش بنیادین آغاز میشود:چگونه میتوان شرایطی ایجاد کرد که جوان خودش رشد کند؟ انتخاب کند، تجربه کند، مسئولیت بپذیرد، خطاهایش را اصلاح کند و در نهایت توانایی هدایت و رشد دیگران را به دست آورد؟