«مینهای بازیدراز»؛ وقتی جزئیات، فرمانده را روایت میکند؛
نوریان، فقط یک فرمانده تخریب نیست؛ روایتی که شخصیت را در موقعیتها میسازد در این کتاب، نوریان فقط در جایگاه یک فرمانده تخریب معرفی نمیشود. فضای جبهه و فعالیت او در میان نیروهای تخریب، بخشی از روایت است، اما شناخت شخصیت اصلی از مسیر رابطه او با دیگران و واکنشهایش در موقعیتهای مختلف شکل میگیرد. از این منظر، «مینهای بازیدراز» صرفاً روایتی درباره یک فرمانده در میدان جنگ نیست؛ بلکه تلاش میکند تصویری انسانیتر از او ارائه دهد. این کتاب از آن دسته آثاری است که برای شناخت شخصیت اصلی، الزاماً از مهمترین و بزرگترین حادثهها شروع نمیکند. حتی عنوان فصلها نشان میدهد که نویسنده علاقه دارد محمود نوریان را در موقعیتهایی به مخاطب معرفی کند که در نگاه اول ممکن است ارتباط مستقیمی با تصویر متعارف یک فرمانده نظامی نداشته باشند؛ از «آقای یاماک و خروس محمود» و «جوجه کبکها» گرفته تا «پسر مریم خانم»، «جنازهای که شنا بلد بود»، «غار و عبدالقادر» و «بیا به خدا قول بدهیم ». یکی از نکاتی که در متن کتاب جلب توجه میکند، داستانیبودن زبان روایت است. مصطفی محمدی تلاش نمیکند ویژگیهای اخلاقی شخصیت اصلی