ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه کرد!
فریدالدین حداد عادل: یک بار پدرم گفت، فرید، من دوشنبه هفته قبل با آقای حجازی قرار داشتم و رفتیم و نماز را با آقا خواندیم. من دیدم از زیر جوراب، قوزک پای آقا معلوم بود؛ جورابشان ریشریش بود. من تا آخر هشت رکعت در فکر همین جوراب بودم. سر از نماز بلند کردم، دیدم آقای ناطق کنارم است و دارد گریه میکند. گفت: جوراب آقا را دیدی؟ ما کجاییم و ایشان کجاست. چهار، پنج روز بعد به حاجآقا مجتبی گفتم: میتوانم یک نکتهای عرض کنم؟ داستان را نقل کردم و گفتم: میدانم آقا اینطور میخواهند، ولی حداقل جوراب ایرانی خوب بخرید تا به این راحتی از بین نرود. خواهرم داشت حرف ما را میشنید و یک لبخندی زد. این لبخند یعنی یک چیزی را تو نمیدانی. گفت: آقا اجازه نمیدهد کسی در جوراب پوشیدن کمکش کند. چون خودش تنهایی باید با یک دست جوراب را بپوشد، مجبور است که جوراب را بکشد، لذا با کشیده شدن، آرامآرام بافتش آسیب میبیند، ولی اجازه هم نمیدهد که جوراب تو بگیرند.