نگاهی به خاطرات یک خلبان؛
سمفونی پرواز؛ روایتی که در گزارشهای رسمی نیست متن «سمفونی پرواز» اجازه میدهد انسان پشت کابین خلبان با ترسها، تردیدها و پناه بردنش به چوب و موسیقی دیده شود. شاید همین بخشهاست که کمک میکند محمد رحیمی را نه فقط به عنوان یک خلبان، بلکه به عنوان انسانی با تجربههای خاص خودش بشناسیم قوت اصلی کتاب در ثبت وقایعی است که در روایتهای رسمی کمتر دیده میشوند. در صفحه ۸۵، رحیمی از لحظهای میگوید که در آستانه بمباران یک هدف بوده است: «ناگهان دیدم که درست روی خانههای سازمانی هستم... میدانستم در آنها زن و کودکان بیگناه زندگی میکنند... بمبها را در فاصله دورتری رها کردم.» این تصمیمهای آنی در کابین خلبان، کتاب را از یک گزارش نظامی صرف خارج کرده و به یک مطالعه موردی در باب وجدان انسانی در دل جنگ تبدیل میکند. «سمفونی پرواز» در پرداخت به جزئیات فنی دچار افراط شده و از بسط دادن تجربههای احساسی پس از حوادث تلخ، سرسری گذشته است. با این حال، ارزش کتاب در لحظاتی است که این جزئیات فنی کنار میروند و متن اجازه میدهد انسان پشت کابین خلبان با ترسها، تردیدها و پناه بردنش به چوب و موسیقی دیده شود. شای