نگاهی به «فغان ز جغد جنگ»؛
جایی که کتاب نفس آدم را میگیرد اما این کتاب برای همه نیست. اگر در ادبیات دنبال امید یا حتی یک نفس راحت میگردید، اینجا پیدایش نمیکنید. در این اتاق تاریک، حتی یک پنجره کوچک رو به نور هم باز نشده. در کتاب زمانی جنگ بیپرده و از کنار شعارها با بیاعتنایی کامل عبور میکند، جایی که در یکی از صحنهها نویسنده برای توصیف انفجار، یکی از دردناکترین توصیفات ادبیات داستانی را (البته به نظر من) رقم میزند. همزمان در این فضا بوی خون، بوی مرگ، بوی گوشت سوخته در کنار زندگی که دوباره جریان پیدا کرده است، به چشم میخورد. جایی که نویسنده مرگ و زندگی را در هم تنیده است. این تصاویر به دور از شعارزدگی روایت واقعیتی است که عمق فاجعه انسانی را به تصویر میکشد. تصویری از مرگ که نه حماسی بلکه زشت و خونین است. این تصویر یک رویداد سیاسی نیست، بلکه تصویرسازی صحنهای است که یک قربانی در میان گورستانی از مرگ قدم میزند. ️تقریباً همیشه مرگ را به عنوان راهحل نهایی انتخاب میکند. در «بلوار اشکودا» پائولینا با سکته میمیرد و رابرت با قرص خودکشی میکند. روزنامه محلی فردا صبح مرگشان را «عشق و مرگ در بلوار اشکودا» می