نگاهی به کتاب «از کرامات شیخ ما» نوشته بهزاد برهان؛
در مرز میان ایمان و تردید کرامت معمولاً در مرز میان ایمان و تردید ایستاده است. برای مؤمن، نشانهای از مقام معنوی و نزدیکی عارف به سرچشمهای قدسی است و برای شکاک، روایتی که شاید بتوان آن را با عوامل روانشناختی، اجتماعی یا تاریخی توضیح داد. اما اثر برهان، خواننده را در مقابل این پرسش قرار میدهد که حتی اگر نخواهیم درباره وقوع یک کرامت داوری نهایی کنیم، با روایت آن چه باید بکنیم. برهان در نگارش کتاب، از مفاهیمی روانشناختی همچون «آرزوانگاری» و «آرزونگری» نیز استفاده میکند تا نشان دهد زمینههای ذهنی مطلوب چگونه میتوانند بر ادراک اثر بگذارند. «خود کرامتگویی» نیز از دیگر اصطلاحات ابتکاری کتاب است؛ موقعیتی که صاحب کرامت خود راوی منحصر به فرد کرامت خویش است و تجربه خصوصی خود را بدون حضور شاهد دیگری روایت میکند. این مفاهیم نشان میدهند که نویسنده صرفاً بر آن نیست کرامت را فقط از منظر تاریخ تصوف بخواند، بلکه میخواهد سازوکارهای ذهنی، اجتماعی و روایی شکلگیری آن را نیز بررسی کند. بخش مهم دیگر کتاب به اتفاقی اختصاص دارد که «پس از تجربه کرامت» رخ میدهد. لحظهای که واقعه تمام میشود، دیگر چیزی