نگاهی به کنسرتنمایش «ساعت فراموشی»؛
وقتی فراموشی میتواند شکل دیگری از رهایی باشد «ساعت فراموشی» با ایدهای وارد صحنه میشود که ظرفیت یک نمایش جدی درباره حافظه، فقدان و هویت را دارد، اما در عمل از این ظرفیت فاصله میگیرد. نمایش به جای آنکه مفهوم فراموشی و نسبت آن با رنج و سوگ را به یک درام منسجم تبدیل کند، بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف اجرای ترانه میکند؛ در نتیجه، آنچه میتوانست هسته فکری اثر باشد، به حاشیه میرود و «کنسرتنمایش» بودن اثر بر وجه نمایشی و اندیشهورزانه آن غلبه میکند ️«ساعت فراموشی» زمانی به این ایده نزدیک میشود که شخصیت اصلی با یادآوری مرگ پدر و دوستش، دوباره با رنجی مواجه میشود که در دوران فراموشی از آن بیخبر بوده است. در اینجا فراموشی میتواند نوعی فاصله گرفتن موقت از رنج باشد. ما معمولاً حافظه را بخشی از هویت خود میدانیم، مجموعهای از خاطرات که گذشته را به اکنون پیوند میدهد. اما اگر بخش مهمی از این گذشته را فقدان، شکست و درد تشکیل داده باشد، فراموشی میتواند چهرهای متفاوت پیدا کند. شاید گاهی فراموش کردن، نه از دست دادن، بلکه راهی برای ادامه دادن باشد. ️«ساعت فراموشی» ایدهای دارد که می