«کافه جلبک»؛ جایی برای شکستن کلیشهها
️«کافه جلبک»؛ روایت پیوند دانش دانشگاهی با معیشت مردم روستا «کافه جلبک»؛ قصه دانشمندی که علم را به سفره مردم روستا برد. این اسم ارتباط عمیقی با بستر داستان دارد؛ کافه جلبک نماد همان سنتشکنی دکتر است. او تکنولوژی آزمایشگاهی را در دل زندگی روزمره مردم وارد میکند. انگار مفاهیمی مثل تولید و پیشرفت، با همکاری مردم روستا، در یک فضای صمیمی به هم میرسند. در کافه جلبک، داستان قبل از آنکه درباره فناوریِ مربوط به یک گیاه یا محصول باشد، درباره روابط انسانی، اعتمادسازی و بستر بیامکانات روستاست. در جایی از کتاب میخوانیم وجود نخلها سایه ایجاد میکند و حتی انتخاب حیاط و محیطی که خالی از سایه نخلها باشد، خودش دغدغه میشود. توجه اسفندیاری به بیپولیهای اهالی و باورداشتن به کرامت مردم روستا بارها به چشم خواننده میآید و به نظرم این اثر به دام قهرمانسازی فانتزی و بدون نقص نیفتاده است. این کتاب برای آن دسته از دانشجویان و نخبگان علمی که در آزمایشگاهها و دانشگاهها فعالیت دارند، کارآفرینان و فعالان حوزه توسعه روستایی و کسانی که میخواهند در مناطق محروم یا کمبرخوردار دست به کارآفرینی بزنند، اما نم