یادداشتی از اسرافیل شیرچی، خوشنویس معاصر به مناسبت روز مولانا؛
همنشینی قلم نی با نیستان مولوی اسرافیل شیرچی، خوشنویس معاصر، در روایتی از پیوند عمیق خود با نی، زادگاهش و شعر مولانا، از تأثیر این شاعر بزرگ بر مسیر هنری و فکری خود میگوید از نی آموختم مشق کردن را و این سخن بزرگیست چه که آن هنگام که الفبای هنرم سست بود و دور بودم از آموزش استادان سترگ، نی خود مرا رسم قط زدن و مرکب برگرفتن آموخت و همریشگیِ نیاکانیِمان سبب گشت که احساس آشنایی کنم و خویش به وی بسپارم که برقصاندم بر هر برگی و الفبایم را نستعلیقی کند. از این رو، من و نی و این خاک داستانها داریم که چندی گفتنی و چندی لبدوختنیست که سربهمُهری سِرّ درویشان است. سرِّ من از ناله من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست نی مرا شکستن و دوباره رویین آموخت، با باد رقصیدن ولی در خاک ریشه نگاه داشتن. نی نه تنها عاشقی، که مرا فلسفه عشق آموخت؛ بردباریِِ نگاشتنِ واجی بر کاغذ تا آنجا که جانِ مرکب رخصت دهد. مولانا را باید آنقدر پیوسته رقصید که به کمال برسی وگرنه یک سرگیجه لحظهای حاصل سطحی نگاه کردن به اوست و بس. اینکه به سراغ نی میرود خود هزار رمز و راز دارد که باید واکاوید. نی را شاید بتوان ساده