یک درس ساده علی مهدیان
☘کلاس چهارم دبستان بودم. دهه شصت، معلممان یک خانم مهربان بود که همه بچه های کلاس را مثل فرزندان خود دوست داشت. یک روز در میانه کلاس، در چوبی کلاس را زدند، گفتند از طرف مسوولین منطقه ای آموزش و پرورش کسانی آمده اند و با بچه های کلاس کار دارند. خیلی حوصله آمدن مدیران و بالا دستیها را نداشتیم. انگار حال و هوای کلاس با صفای ما را به هم میزدند. ☘وقتی دو نفر مسوول وارد کلاس شدند، قیافه شان بیشتر روی مخ مان رفت. یک حاج آقای شکم گنده پیر مرد، با صدای گرفته، نمیدانستیم چرا آمده اند به کلاس ما، چرا با بچه های کلاس چهارمی میخواهند سخن بگویند، چه کاری دارند اصلا؟ غافل از آنکه همان آدم غریبه ای که وجناتش به حال و هوای بچگانه ما نمیخورد، درسی را به ما داد که هنوز هم بعد از چهل سال هنوز در ذهنم نقش بسته است، درس کلاس چهارم. ☘پیرمرد عکسهایی به ما نشان داد از وضعیت غصه آور، آفریقاییها. دیدن آن تصویرها غصه آور بود. بعد او رو کرد به ما و گفت، میدانید چه کسانی این بلا را بر سر کشورهای ثروتمند آفریقا آورده اند؟ آمریکا و کشورهای غربی. حتما زیاد شنیده اید که باید با ظالم مبارزه و مقابله کرد، اما من میخواهم یک سخن جدید یادتان بدهم که کمتر شنیده اید. همه کلاس گوش شده بود و به سخنان پیرمرد که معلوم نبود چرا این سخنان را با ما پسرهای ده ساله کلاس چهارمی میگوید، گوش میداد. ☘پیرمرد گفت ظلم دو سوی دارد، ظلم کننده و ظلم پذیرنده. همانقدر که ظالم گناه کار است، پذیرنده ظلم هم گناهکار است. کسانی هستند در دنیا که جلوی ظالم قرار نمیگیرند، راه را باز میکنند که او ظلم کند. اینها را هم مقصر بدانید. با اینها هم باید مقابله کرد. این را گفت و رفت. سخنان او آنقدر جدید بود که کلاس را سکوت فرا گرفته بود