جنگ
یک هفته پس از حمله به عروسی کوهستک؛ «اگر درمانگاه اکسیژن داشت، خانمم از بین نمیرفت»
«وقتی آدم خبردار میشود، خانهای که در آن عروسی است و زن و بچههایش آنجا هستند مورد اصابت قرار گرفته چه حالی میشود؟ آدم سراسیمه میرود که خودش را به آنجا برساند.»