سپیدهدمان یک جمهوریِ باستانی؛
زایش ملت روم در این پنج کتاب، لیویوس خشتبهخشتِ عمارت هویتیِ روم را میکاود و نشان میدهد که این تمدن چگونه در کورۀ گدازانِ تهدیدات بیرونی و تضادهای طبقاتیِ درونی صیقل خورد و نهادهای درازعمرش را پی نهاد. این بخش از اثر او مدخلی ناگزیر و پُرکشش برای ورود به عصر توفانخیزِ کلاسیک است او در «دیباچۀ» (Praefatio) پرآوازۀ خویش، رسالت تاریخنگاری را نه ثبت خشکِ رویدادها، بلکه تدارک یک شفاخانۀ اخلاقی قلمداد میکند. لیویوس با صراحتی تلخ مینویسد: «ما به جایی رسیدهایم که دیگر نه تاب تحمل رذایلمان را داریم و نه تاب تحمل درمانهایش را.» در این بنبستِ تمدنی، تاریخنگاریِ او کارکردی غایتشناختی و درمانگرانه مییابد و مطالعۀ گذشته به مثابۀ یک «پادزهر» تجویز میشود. دغدغۀ محوری او ریشهیابی فرایندی درونزاد است که طی آن، فضایل اصیلی چون انضباطِ آهنین، وفاداریِ خدشهناپذیر به پیمانها، و پارساییِ مدنی (pietas) عمارت اقتدارِ روم را برافراشتند، و رسوخ طمع و جاهطلبی تبر بر ریشۀ این شوکت زد. با خوانش این اثر، مخاطب به محکمۀ بیرحم تاریخ گام مینهد. لیویوس بهزیبایی عریان میکند که آزادی و قانون موهبت